خرید بک لینک
فیلمنامه کوتاه خیانتنویسنده: امیرحسین جواهرینویسنده: امیرحسین جواهریداخلی. خانه. روز نمایی از در ورودی یک آپارتمان کوچک پنجاه متری که یک پذیرایی کوچک با مبلهای معمولی و آشپزخانه ای کوچک و اتاق خوابی که در آن بسته است. تلویزیون پذیرایی روشن است و صدای برنامه ای از ان شنیده میشود. پس از چند ثانیه قفل در به آرامی باز میشود و فرهاد بیست و چند ساله و لاغر به ارامی وارد میشود کفش هایش را روی جاکفشی داخل آپارتمان میگذارد. همان پشت در گوشی اش را درمی اورد وشماره ای میگیرد فرهاد در حال صحبت با تلفن با صد

برچسب: نویسنده: کاوه حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:36

فیلمنامه کوتاه مخفیگاهنویسنده: امیرحسین جواهریداخلی. خانه مخروبه. روز یک خانه مخروبه قدیمی که زیرزمین تاریک آن دری آهنی با شیشه های شکسته و پنجره های باریکی روبه حیاط و یک چاه دارد. داخل زیرزمین تکه ای موکت سوخته افتاده و روی آن مقداری آت آشغال و ضبط ماشین و وسایل زندگی یک کارتن خواب به همراه قفل و زنجیر و پایپ و فندک ریخته شده است… مردی میانسال با صورتی داغون و کثیف همانجا خوابیده است. یک مارمولک بزرگ کنار سرش روی دیوار است. در همین لحظه صدای افتادن چیزی در حیاط شنیده میشود. چشمان مرد باز میشو

برچسب: نویسنده: کاوه حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:36

فیلمنامه کوتاه مثل سگنویسنده: امیرحسین جواهریداخلی. ماشین. روز داخل یک ماشین ایرانی که کنار خیابانی پر رفت و آمد پارک است. امید حدودا سی ساله در یک ماشین نشسته است و در خروجی یک ساختمان اداری را که در فاصله تقریبا ده پونزده متری اش قرار دارد نگاه میکند … امید موها و ظاهرش را در آینه چک میکند… بعد از چند ثانیه چند کارمند زن و مرد از ساختمان خارج میشود… امید ماشین را روشن میکند و به طرف ساختمان حرکت میکند… مریم حدودا سی ساله پوشش کارمندی در میان چند کارمند خانم از ساختمان خارج میشود و مقابل ساختم

برچسب: نویسنده: کاوه حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:36

فیلمنامه کوتاه پیرمرد امیرحسین جواهریداخلی. زندان. شب یک سلول کوچک که فقط یک تخت دارد. پیرمردی حدودا شصت ساله و لاغر با چهره ای تکیده و زرد روی لبه تخت نشسته است. سینی غذای او که همراه با مخلفات زیاد است دست نخورده کنار تخت است. در سلول باز می شود.داخلی. سلول. ادامه تصویر پیرمرد که همچنان روی تخت نشسته و سیگار میکشد. آخوند جوانی قرآن به دست کنار مرد نشسته و با او صحبت می کند….پیرمرد بی توجه به حرفهای آخوند در خیالات خود به دیار روبرو خیره شده است و دود سیگار را بیرون میدهد و سرفه میکند… نمای دست

برچسب: نویسنده: کاوه حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 1:36

صفحه بندی